جنگ شروع میشود، موشکها میبارند، خانهها ویران میشوند، اقتصاد فرو میپاشد و در چنین شرایطی که منطق میگوید: تلاش کن زنده بمانی و نفس بکشی؛ عدهای کسبوکار راه میاندازند.
این یک استثنا نیست. این یک الگو است.
انگیزهی کارآفرین جنگزده چیست؟
تئوریهای کلاسیک کارآفرینی یک فرض ساده دارند: آدمها کسبوکار راه میاندازند تا سود کنند، فرصت ببینند، یا به استقلال برسند اما این تئوریها برای در دوران صلح نوشته شدهاند.
در اوکرایِن جنگزده، محققان چیز دیگری دیدند.
زنانی که در میان بمباران کسبوکار راه انداختند، نه به دنبال سود بودند، نه فرصتطلب. آنها دنبال کنترل بودند، آنها میخواستند در دنیایی که همهچیز در آن از دست رفتنی است، کنترل بقا و زندگی را در دستان خود داشته باشند.
انگیزههای آن ها سه دسته بود:
- اول، بقای اقتصادی: شغل از دست رفته، درآمد قطع شده، والدین بازنشسته اند و حقوق کافی ندارند. برای آن ها کسبوکار نه یک آرزو، بلکه یک ضرورت بود.
- دوم، حمایت از پیروزی: برخی برای ارتش تولید کردند، برخی مالیات دادند تا کشور بچرخد، برخی هویت اوکراینی خود را از طریق صنایعدستی بومی بازسازی کردند. کارآفرینی برای آنها یک عمل میهنی بود.
- سوم، تحقق اهداف شخصی: این شاید عجیبترین یافتهی این پژوهش باشد. برخی از این زنان در اوج جنگ، از شغلهای بیمعنی استعفا دادند تا کاری کنند که به آن ایمان دارند. جنگ برای آنها نه مانع، بلکه کاتالیزور شد.
کارآفرینی در جنگ با کارآفرینی در صلح چه فرقی دارد؟
در دوران صلح، کارآفرین فرصت میبیند و میپرد. در دوران جنگ، کارآفرین بار میکشد و میسازد.
این تفاوت ظریفتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
در این پژوهش، انگیزهها نه از هم جدا که «درهمتنیده» بودند. یک زن که کافهای در شهر کوچک خود باز کرد، همزمان درآمد خانواده را تأمین میکرد، مادر بازنشسته خود را مشغول نگه میداشت، هویت فرهنگی خود را حفظ میکرد و به اقتصاد محلی کمک میکرد. هیچکدام از اینها «انگیزهی اصلی» نبود، در واقع همه با هم بودند.
این پدیده با مدلهای رایج کارآفرینی که انگیزه را «یک چیز» میدانند، کاملاً تعارض دارد.
نکتهی دیگر: این کارآفرینان آیندهنگر بودند. یکی از آنها در اوج قطعی برق و موشکباران، ژنراتور خرید و با نگاه سهساله برنامهریزی کرد: «حتی اگر کند پیش برویم، میخواهم درست پیش برویم.»
جنگ آینده را نابود نکرد آن را جلو انداخت.
نتیجهگیری کاربردی: نتیجه این پژوهش برای ما چه معنایی دارد؟
اگر در ایران کسبوکار دارید یا مدیر هستید، این پژوهش یک آیینه است و در مورد بازاریابی نیز صدق میکند:
- بحران انگیزه نمیکشد، آن را تغییر میدهد. در شرایط سخت، آدمها کمتر برای سود کار میکنند و بیشتر برای معنا. اگر برند شما در بحران فقط «تخفیف» میدهد، انگیزهی واقعی مشتری و کارمندان خود را نمیبینی.د
- احساس کنترل، ارزشمندترین محصول در بحران است. مردم در بحران به دنبال «احساس کنترل» میگردند. کالا یا خدمتی که این احساس را میدهد، در بحران برنده است.
- انگیزههای درهمتنیده را جدی بگیرید. مشتری یا تیم شما یک انگیزهی ساده ندارند. وقتی این پیچیدگی را میبینید، ارتباط عمیقتری میسازید.
- آیندهنگری در بحران، گرچه بسیار دشوار است اما مهمترین مزیت رقابتی است. کسانی که در بحران فقط به «زنده بمانیم» فکر میکنند، از بحران بیرون میآیند اما از رقبا عقب میمانند. کسانی که با نگاهی بلندمدتتر برنامهریزی میکنند، بحران را به سکوی پرتاب تبدیل میکنند.
آنچه خواندید بر اساس پژوهشی مشترکی در سه دانشگاه سوئدی، دانمارکی و استرالیایی نوشته شده و در سال ۲۰۲۵ در مجلهی معتبر Journal of Business Venturing Insights (Elsevier) منتشر شده و بر اساس مصاحبههای عمیق با ۲۴ زن کارآفرین اوکراینی در دوران جنگ انجام گرفته است.
Rugina, S., & Klyver, K. (2025). War and entrepreneurship: Why (“on earth”) do people start businesses in wartime?. Journal of Business Venturing Insights, 24, e00574.